محمد باقر بن عماد الدين شيرازي
130
ضياء العيون ( فارسي )
و مصطكى و مرقشيشا و مانند آن و اما دواى مدّمل انست كه رطوبتى كه در ما بين لبهاى جراحت واقع شود در ان رطوبت لزوجت و غروبت احداث كنند تا باعث التصاف لبهاى جراحت شود و اين فعل از دوائى صورت مىيابد كه تخفيفى باعتدال داشته باشد تا شفا رطوبت مذكور كرده قوام مطلوب حاصل كند مثل سرمه و اقاقيا و بسد و مغره و شنجرف و صبر و توبال و امثال ان و اما دوايى خاتم انست كه در سطح ظاهر جراحت خشكى احداث كند تا سبب ان خشكى از افات محفوظ باشد يا آنكه جلد طبعى برويد و اين فعل از دوايى بهم مىرسد كه تخفيف وى زياده از دوايى مدمّل باشد و با وى لذع و حرارتى نبوده باشد مثل حلبار و گل سرخ و تخم گل و پوست انار و مازود قلقطار محرق و مانند ان و اما دواهى اكال انست كه تحليل و تقريح ان بمرتبه برسد كه از جوهر كوشت چيزى ناقص كنند مثل زنكار و نوشادر و زرينج